من یک زنم
21 خرداد 1402 توسط ذاكري
من ایمان دارم یک روز باران بند می آید و گریه های ما هم تمام می شود ، فردای بعد از طوفان صدای کلاغ های قهر کرده از بام همسایه شنیده می شود و دسته دسته مهمان های ناخوانده سر می رسند رادیو های قدیمی هوش به سرشان می آید ، ترانه های از یاد رفته را می خوانند… بیشتر »